( ~ِ حُ جَُ ) [ ع . ] (مص ل . ) تمام کردن حجت بر خصم ، اولتیماتوم .
فرهنگ فارسی
التیماتوم
( مصدر ) تمام کردن حجت بر خصم اولتیماتوم .
جملات نمونه
اتمام حجت کردن
to issue an ultimatum (to)
به آنها اتمام حجت کردم که یا اجاره بدهند یا خانه را تخلیه کنند
i gave them an ultimatum either to pay rent or vacate the house
مترادف و متضاد
sockdolager (اسم)جواب، ضربت قاطع، اتمام حجتlast word (اسم)حرف اخر، اتمام حجت، بیان یا رفتار قاطعultimatum (اسم)نهایی، اتمام حجت، اخرین پیشنهاد...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] پایان مرحله تبلیغ و بیان، در روند هدایت و ثبوت تکلیف و پایان گفت وگو و مناظره در برخورد با کافران را اتمام حجت گویند.قرآن کریم در بیان مراحل هدایت، از مقطعی یاد می کند که حقیقت در آن، به طور کامل و روشن بر مردم آشکار شده و دیگر جای هیچ گونه شبهه و پرسشی باقی نمانده و هرگونه اعتراضی نامعقول و برخاسته از عناد و لجاجت است. اندیشه وران مسلمان بر این مقطع نام «اتمام حجّت» نهاده اند. کاربرد ا...
فرهنگستان زبان و ادب
{ultimatum} [عمومی] اخطار کتبی نهایی دولتی به دولت دیگر در مورد انجام دادن کاری یا برآوردن خواسته ای که عدم توجه به آن ممکن است به جنگ یا اقدامات خصمانه منجر شود
متـ . زنهاره