معنی کلمه : اتش می بینم
دانشنامه عمومی
کلمات مرتبط
- عمو بونمی که زندگی های گذشته اش را به یاد می اورد
- چیزی که اتش پرتاب می کند
- اتش اول خودش را می سوزاند
- اتش که بیفتد خشک و تر با هم می سوزد
- اتش سوزی بزرگ می رکی
- اشپز که دوتا شد اش یا شور می شود یا بی نمک
- تو شیشه اش هم بکنی نم خودش را پس می دهد
- سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت می گفت قربون دست و پای بلوریت
- کله اش بوی قرمه سبزی می دهد
