معانی کلمه : اتساع
لغت نامه دهخدا
اتساع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ تُسْع.
اتساع . [ اِ ](ع مص ) نُه شدن . (تاج المصادر). نُه تن شدن . || خداوند شترانی شدن که نه روز یک بار به آب شوند. || نهم به آب آمدن اشتر. (تاج المصادر).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(اِ تِّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) فراخ شدن ، گشاد شدن . ۲ - (اِمص . ) فراخی ، وسعت ، گنجایش . ۳ - کثرت مال و ثروت .
فرهنگ فارسی
گشادشدن، فراخ شدن، پهناورشدن ، گشادگی وفراخی
۱ - ( مصدر ) فراخ شدن گشادشدن . ۲ - ( اسم ) فراخی فراخا گشادگی سعه وسع وسعت گنجایش . ۳ - ( مصدر ) منبسط شدن و باز شدن و گشوده شدن و حجیم شدن و فراخ شدن یکی از اعضائ ( مثل معده با رگها و یا روده ) . ۴ - نضرت نضارت . ۵ - کثرت مال ملک مکنت و ثروت وسعت
نه تن شدن
۱ - ( مصدر ) فراخ شدن گشادشدن . ۲ - ( اسم ) فراخی فراخا گشادگی سعه وسع وسعت گنجایش . ۳ - ( مصدر ) منبسط شدن و باز شدن و گشوده شدن و حجیم شدن و فراخ شدن یکی از اعضائ ( مثل معده با رگها و یا روده ) . ۴ - نضرت نضارت . ۵ - کثرت مال ملک مکنت و ثروت وسعت
نه تن شدن
مترادف و متضاد
ثروت، مکنت
بسط، سعه، فراخی، گسترش، گشادگی، وسع ≠ انقباض
۱. بسط، سعه، فراخی، گسترش، گشادگی، وسع
۲. ثروت، مکنت ≠ انقباض
