اتحاد. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) یکی شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). یگانگی داشتن. یگانگی کردن : گفت چون ندهی بدین سگ نان زادگفت تا این حد ندارم اتحاد.مولوی.یک رنگی. || یگانگی. || یکدلی. یک جهتی. || موافقت. وفق. توافق. || اجتماع. وَحدَت : میان این هر دو پادشاه به اتحاد و اشتباک رسانیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || مزاوجت. زواج.- اتحاد، اتحادالاثنین ؛ اتحاد آدمی با عقل فعال ( اصطلاح فلسفه ).- اتح...
فرهنگ عمید
۱. یکی شدن، یگانگی کردن. ۲. یگانگی داشتن، یگانگی، همدستی. ۳. (ریاضی ) تساوی ای که یک یا چند متغیر دارد و به ازای همۀ مقادیر متغیرها صدق می کند.
فرهنگ معین
(اِ تِّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) یکی شدن ، یگانگی کردن . ۲ - (اِمص . ) سازگاری ، توافق . ۳ - اجتماع ، وحدت .
دانشنامه آزاد فارسی
اتحاد (ریاضیات). اِتّحاد (ریاضیات)رجوع شود به:همانیwikijoo: اتحاد_(ریاضیات) اتحاد (سیاست). اِتّحاد (سیاست)(alliance)توافق میان دو یا چند دولت مبنی بر یاری رساندن به یکدیگر در صورت وقوع جنگ. پس از جنگ جهانی اول، از اتحادها به سبب آن که موجب جنگ می شدند انتقاد شد، اما سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)۱ جزئی اساسی از ساختار روابط بین الملل در سال های پس از ۱۹۴۵ بوده است (همان گونه که پیمان ورشو۲ ...
فرهنگ فارسی
یکی شدن، یگانگی داشتن، یگانگی کردن، یگانگی و همدستی۱ - ( مصدر ) یکی شدن یگانگی کردن . ۲ - ( اسم ) یک رنگی یگانگی یکدلی یک جهتی . ۳ - موافقت وفق توافق . ۴ - اجتماع وحدت . یا اتحاد آرائ . اتفاق آرائ هماهنگی رائ ی ها . یا اتحاد شکل . ۱ - تشابه در ترکیب و اختلاف در خواص طبیعی یا شیمیایی متشابه الترکیب . ۲ - یکسان لباس پوشیدن افراد یک جامعه . یا به اتحاد آرائ . به اتفاق آرائ به رائ ی همگان . ۵ - مزاوجت...
دانشنامه عمومی
اتحاد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:اتحاد (جبر) مبحثی در ریاضیاتحاد به معنای یکی شدن، یگانگی داشتنهواپیمایی اتحاداتحاد (روزنامه تبریز)اتحاد مدنیصنف، صنف و رستهٔ کاریاتحاد سیاسیwiki: اتحاد اتحاد (روزنامه). اتحاد نام یکی از نشریات دوران جنگ جهانی اول در شهر همدان است. اتحاد یکی از مهم ترین، سیاسی ترین، ادبی ترین و مردمی ترین نشریه در همدان بود که به سبب استحکام و توان صاحب امتیاز و ...
consolidation (اسم)تقویت، اتحاد، ترکیب، تثبیت، تحکیم، قوامsodality (اسم)همراهی، اتحاد، همبستگی، دوستی، یگانگیaccretion (اسم)افزایش، رشد پیوسته، اتحاد، یکپارچگی، بهم پیوستگی، افزایش بهای اموال، افزایش میزان رایalliance (اسم)اتحاد، پیوستگی، معاهده، وصلت، پیمان بین دولunion (اسم)اتصال، ات...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اتحاد (ابهام زدایی). واژه اتحاد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اتحاد (فقه)، به معنی یکی بودن دو چیز یا بیشتر به لحاظ جنس، مکان، زمان و مانند آن و دارای کاربرد در فقه• اتحاد (منطق)، به معنی یکی بودن دو چیز یا بیشتر به لحاظ جنس، مکان، زمان و مانند آن و دارای کاربرد در منطق...wikifeqh: مترادف اتفاق و در مقابل افتراق است. اتحاد گاهی بر اشتراک اشیاء در یک محمول ذاتی یا عرضی اطلا...
فرهنگ فارسی ساره
ه مبستگی، یک پارچگی، هماهنگی، یگانگ
واژه نامه بختیاریکا
دست به یکی؛ یَگِرّی
فرهنگستان زبان و ادب
{alliance} [جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] 1. گروهی از کشورها یا احزاب سیاسی یا سازمان ها که به دلیل داشتن اهداف مشابه با یکدیگر متحد می شوند
2. هم پیمان شدن گروهی از کشورها یا احزاب سیاسی یا سازمان ها که اهداف مشابهی دارند {identity} [ریاضی] رابطه ای که به ازای همۀ مقادیر متغیر یا متغیرها برقرار باشد