Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابو

تلفظ بین المللی : /ˈaːbuː/ تلفظ :‌ ['a:bu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هادانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • آبو
  • ابو حارث
  • ابو ابراهیم
  • ابو اخزم طائی
  • ابو ادراس
  • ابو ادراص
  • ابو ادریس
  • ابو ادهم کلابی
  • ابو اعمی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هادانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ابو. [ اُب ْوْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ابواء: عَنْزٌ اُبْوٌ.

ابو. [ اَب ْوْ ] (ع مص ) پدر شدن . پدر گردیدن کسی را. پدری کردن کسی را. کار پدران بجای آوردن او را. پدری . || پروردن . غذا دادن . خوردنی دادن .

ابو. [ اَ ] (ع اِ) اَب (در حالت رفعی ). این کلمه غالباً در اول کنیت های مردان درآید مانند ابن .و بعض اسماء اجناس نیز م...

فرهنگ عمید

۱. پدر.۲. بر سر کنیه‌های مردان درمی‌آید و به‌معنی پدر است: ابوالحسن، ابوالقاسم.۳. بر سر صفت درمی‌آید: ابوالفضائل، ابوالمفاخر. Δ گاهی مخفف و بدون همزه استعمال می‌شود: بوعلی، بوالقاسم، بوتراب، بوالحسن. در فارسی «با» نیز می‌گویند: بایزید. در دستور زبان عربی لفظ اب در حالت رفع به‌صورت «ابو» و در حالت نصب به‌صورت «ابا» و در حالت جر به‌صورت «ابی» درمی‌آید: ابوبکربن ابی‌قحافه، اباعبداللّه....

فرهنگ معین

( آبو ) (اِ. ص . ) برادر مادر، دایی .
(اِ. ) = آبی : نیلوفر آبی .
( اَ ) [ ع . ] (از اسماء سته ) (اِ. ) اب ، پدر. ضح - در عربی در حالت رفعی این کلمه را به صورت «ابو» و در حالت نصبی «ابا» و در حالت جری «ابی » گویند و غالباً در آغاز کنیة مردان درآید مانند «ابن » و گاه در آغاز بعضی اسم های جنس . فارسی زبانان رعایت حالت های
( اَ) [ ع . ] (از اسماء سته ) (اِ.)...

دانشنامه آزاد فارسی

اُبو
رجوع شود به:تورکو
wikijoo: ابو

فرهنگ فارسی

( آبو ) ( صفت اسم ) برادر مادر خال خالو.نیلوفر آبیاب، پدر، کلمهای عربی که برسرکنیه های مردان آید( از اسمائ سته ) ( اسم ) اب پدر. توضیح : در عربی در حالت رفعی این کلمه را بصورت ( ابو ) و در حالت نصبی ( ابا ) و در حالت جری ( ابی ) گویند و غالبا در آغاز کنی. مردان در آید مانند ( ابن ) و گاه در آغاز بعضی اسم های جنس . فارسی زبانان رعایت حالت های سه گان. نحو عربی را نکنند و نیز گاه در هنگام ضرورت و یا ...

گویش مازنی

از اصوات،به نشانه ی تعجب

( آبو ) /aaboo/ از اصوات که به نشانه ی تعجب به کار رود
/aboo/ از اصوات، به نشانه ی تعجب
/a bo/ ااه –ابو

فرهنگ اسم ها

اسم: آبو (پسر) (فارسی)
معنی: آبی، نیلوفرآبی، دایی

اسم: ابو (پسر) (عربی) (تلفظ: abo) (فارسی: ابو) (انگلیسی: abo)
معنی: پدر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۱۷(بار)«أب» در لغت عرب غالباً بر پدر اطلاق می شود و گاهی بر جدّ مادری و عمو و همچنین، بر مربی، معلم و کسانی که برای تربیت انسان به نوعی زحمت کشیده اند نیز اطلاق می گردد. ولی شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه، اگر قرینه ای در کار نباشد قبل از هر چیز «پدر» به نظر می آید. این که گفته اند کلمه «اَب» در لغت عرب گاهی به عمو نیز اطلاق می شود با توجّه به آیات سوره «ابراهیم» ...

واژه نامه بختیاریکا

( اِبو ) خواهد شد؛ می شود

کلمات مرتبط

  • آبو
  • ابو حارث
  • ابو ابراهیم
  • ابو اخزم طائی
  • ابو ادراس
  • ابو ادراص
  • ابو ادریس
  • ابو ادهم کلابی
  • ابو اعمی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات