ابهام . [ اِ ] (ع اِ) انگشت ستبر و کوتاه دست یا پا از جانب انسی . نر. انگشت نر. (نصاب الصبیان ). شصت . شَست . بزرگ انگشت . انگشت بزرگ . نرانگشت . (دستوراللغة). سترگ . انگشت سترگ . (مهذب الأسماء) (زمخشری ). اِشتو. (مهذب الأسماء). ج ، اَباهم ، اباهیم .
[زبانشناسی] وضعیت ناظر بر واژه یا جملهای که بیش از یک معنی دارد [مهندسی نقشهبرداری] عدد صحیح طولِموج در فاصلۀ بین فرستنده و گیرنده متـ . عدد صحیح ابهام integer ambiguity
آمیختگی، پیچش، پیچیدگی، تاریکی، تعقید، تیرگی، شبهه، عدمصراحت ≠ آشکاری، وضوح
پیچیدگی، سربستگ