Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابصار

تلفظ بین المللی : /ˈaːbsˈɑr/ تلفظ :‌ ['a:bs'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • ابصار العین فی انصار الحسین
  • ابصار العین فی انصار الحسین علیه السلام
  • کحل الابصار
  • فاعتبروا یا اولی الابصار
  • مسالک الابصار فی ممالک الامصار
  • الابصار
  • تنزیه الابصار و الافکار فی رحله سلطان زنجبار
  • جلاء الابصار فی شرح الاستبصار
  • رخسار پنهان ترجمه کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

ابصار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ بصر. چشمها. بینائیها. دیده ها.

ابصار. [ اِ ] (ع مص )دیدن . دیدن بچشم و به دل . رؤیت . || اعلام . دیده ور گردانیدن . || روشن و پیدا شدن .

ابصار. [ اِ ] ( ع مص )دیدن. دیدن بچشم و به دل. رؤیت. || اعلام. دیده ور گردانیدن. || روشن و پیدا شدن.ابصار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ بصر. چشمها. بینائیها. دید...

فرهنگ عمید

بصر#NAME?

۱. نگاه کردن؛ دیدن.
۲. بینایی.

= بصر
۱. نگاه کردن، دیدن.
۲. بینایی.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (مص م .) دیدن ، نگاه کردن .

( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ بصر؛ چشم ها، دیده ها.

( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ بصر، چشم ها، دیده ها.
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) دیدن ، نگاه کردن .

فرهنگ فارسی

جمع بصر
( مصدر ) دیدن روئ یت دیدن بچشم و بدل توضیح : دیدن چشم موقعی صورت میگیرد که تصاویر حقیقی و معکوس اشیا بوسیل. عدسی محدب الطرفین چشم ( جلیدیه ) روی نقط. زرد ( حساس ترین نقط. شبکیه ) قرار گیرد و این احساس بوسیل. اعصاب بینایی که در شبکیه متمرکزند به مغز منتقل گردد .

دانشنامه عمومی

ابصار، روستایی از توابع شهرستان طالقان در استان البرز ایران است.فهرست روستاهای شهرستان طالقانفهرست روستاهای ایراناین روستا در بخش بالاطالقان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۲ نفر (۸خانوار) بوده است.مردم این روستا از اقوام تات هستند و هنوز به زبان تاتی سخن می گویند.wiki: ابصار...

مترادف و متضاد

۱. دید، دیدن، رویت، نظر
۲. ادراک، فهم

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَبْصَارُ: چشمهامعنی مُّبْصِرُونَ: روشنگران - نور دهندگان - بینا کنندگان (جمع اسم فاعل از مصدر ابصار)معنی مُبْصِراً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بینایی می شود - بینا کننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)معنی مُبْصِرَةً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بینایی می شود - بینا کننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)معنی شَاخِصَةٌ: خیره شونده (منظور از ...

فرهنگ فارسی ساره

بینای یها، چشمان، دیدن


کلمات مرتبط

  • ابصار العین فی انصار الحسین
  • ابصار العین فی انصار الحسین علیه السلام
  • کحل الابصار
  • فاعتبروا یا اولی الابصار
  • مسالک الابصار فی ممالک الامصار
  • الابصار
  • تنزیه الابصار و الافکار فی رحله سلطان زنجبار
  • جلاء الابصار فی شرح الاستبصار
  • رخسار پنهان ترجمه کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات