Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابرو

تلفظ بین المللی : /ˈaːbruː/ تلفظ :‌ ['a:bRu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولاصطلاحاتگویش مازنیگویش دزفولیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • آبرو
  • ابرو درهم کشی
  • ابرو آمدن
  • ابرو امدن
  • ابرو تابیدن
  • ابرو قیطانی
  • ابرو پاچه بزی
  • ابرو کمانی
  • ابرو کل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولاصطلاحاتگویش مازنیگویش دزفولیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( آبرو ) آبرو. [رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) راهی برای گذشتن آب باران و غیر آن. آب راهه. راه آب. || مسیل. ( صراح ).آبرو. ( اِخ ) تخلص شاه نجم الدین حاکم دهلی ، متوفی به 1161 هَ. ق. || لقب حافظ ابرو.آبرو. [ ب ِ ] ( اِ مرکب ) آبروی. آب روی. جاه. اعتبار.شرف. عِرض. ارج. ناموس. قدر. ( ربنجنی ) : شو این نامه خسروی بازگوبدین جوی نزد مهان آبرو.فردوسی.آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببارکه بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم...

فرهنگ عمید

۱. (زیست‌شناسی) خطی از مو که در زیر پیشانی و بالای چشم ‌می‌روید.۲. (ریاضی) آکلاد.۳. خطی که برای اضافه کردن کلمه‌ای در میان کلمات کشیده می‌شود.⟨ ابرو انداختن: (مصدر لازم) [عامیانه] بالا انداختن ابرو در حال رقص یا عشوه.⟨ ابرو بالا انداختن (کشیدن): [عامیانه]۱. [مجاز] بی‌میلی نشان دادن؛ اظهار مخالفت کردن.۲. = ⟨ ابرو انداختن⟨ ابرو ترش کردن: [قدیمی، مجاز] گره بر ابرو انداختن برای نشان دادن خشم یا ناخرسن...

فرهنگ معین

گشاده ( ~. گُ دِ)(ص مر.) بشاش ، خوشرو.

فراخی ( ~. فَ) (حامص .) خوشرویی ، گشاده رویی .

( اَ ) (اِ.) مجموع موهای روییده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسة چشم زیر پیشانی . ؛~ بالا انداختن بی میلی نشان دادن ، مخالفت کردن . ؛خم به ~ نیاوردن تحمل کردن مشقت و ناله نکردن .

( آبرو ) (اِمر. ) ۱ - اعتبار، ناموس . ۲ - عرق ، خوی .( اَ ) (اِ. ) مجموع موهای روییده بر ظاهر استخوان قو...

دانشنامه آزاد فارسی

اِبْرو (Ebro)(به لاتین: ایبِروس۱) رود بزرگی در شمال شرقی اسپانیا، به طول ۹۳۵ کیلومتر. از کوه های کانتابریایی۲ سرچشمه می گیرد و حدود ۸۰۰ کیلومتر را در جهت جنوب شرقی طی می کند، از لوگرونیو۳ و ساراگوسا۴ می گذرد و در استان تاراگونا۵، واقع در جنوب غربی بارسلون، به دریای مدیترانه می ریزد. ریزابه های اصلی آن عبارت اند از اِگا۶، آراگون و سِگرِه۷ در کرانۀ چپ و گوادالوپ۸ و خالون۹ در کرانۀ راست. رود ابرو برا...

فرهنگ فارسی

← آکولاد

( آبرو ) ( اسم ) ۱ - عرق خوی آب رخ آب روی ۲ - اعتبار قدر جاه شرف عرض ناموس آب روی یا آبروی کسی را ریختن . ویرا مفتضح کردن او را رسوا نمودن .جاه اعتباررود خانه ایست در اسپانیا که ببحرالروم ( مدیترانه ) میریزد و ۹۳٠ کیلومتر طول دارد .خطی ازموکه درزیرپیشانی وبالای چشم می روید، برو، آبراهه، راه آب، راهی که برای عبور آب درست کنند، آب روی، آب رخ، اعتبار، شرف، ارج( اسم ) مجموع موی روییده ب...

دانشنامه عمومی

آبرو. واژه آبرو به معنی دیدگاه و عزت و احترامی است که مردم با توجه به شخصیت و رفتارهای گذشته، نسبت به آن شخص دارند. آبر در ارتباط با دیگر مفاهیم روان شناسی نظیر اعتماد به نفس، عزت نفس و حرمت نفس مورد بررسی قرار می گیرد.وقتی به واژه آبرو توجه می کنیم، متوجه می شویم «رو» به ظاهر قضیه باز می گردد و آبرو به معنی زمین نینداختن روی کسی، توهین نکردن یا خدشه وارد نکردن به جهت ظاهری فرد است!در واقع آبرو ...

نقل قول

ابرو موهای بالای چشم است که قوس خاصی مانند چشم دارد.• نشانه شناسی: «در اشعار ایرانی، ابرو گاه با مقایسه شده که تیر مژگان را پرتاب می کند و گاه با محرابِ مسجدِ دیدگان. حرکت ابرو نمادی برای ابرازِ عشق، و پرتابِ تیر مژگان مقدمهٔ وحدت است.»ژان شوالیه -> کمانی• «ابرو چیست؟ دوداس عنبر، دو تیغ همسر، دو تتق اکسون، دو هلال شبگون… دو طفل زنگی، دو کمان جنگی، دو کمانچهٔ خوشی و دو لعل آتشی… دو نوشتهٔ باژگونه، ...

اصطلاحات

آب رو
{culvert} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مجرایی سرپوشیده برای عبور آب های سطحی

گویش مازنی

ابرو

/abroo/ ابرو

گویش دزفولی

ابرو

فرهنگ اسم ها

اسم: آبرو (پسر) (فارسی)
معنی: حیثیت، شرف، قدر

گویش اصفهانی

تکیه ای: abru
طاری: bowra
طامه ای: abru
طرقی: abrü
کشه ای: awri
نطنزی: owru

مترادف و متضاد

ابرو

reputation (اسم)اوازه، سابقه، شهرت، اعتبار، خوشنامی، اب رو، اشتهار، نیکنامیname (اسم)اسم، نام، خوشنامی، اب رو، تسمیه، نام و شهرت، نام خودمانیcanal (اسم)مجرا، اب رو، کاریز، ترعه، ابراه، زه اب، مجرای فاضلابhonor (اسم)غیرت، افتخار، خوشنامی، برو، اب رو، نجابت، احترام، عزت، شرافت، فخر، شرف، ناموس، حضرت، جناب، تشریفات امتیازویژهcredit (اسم)اعتبار، خوشنامی، اب رو، فام، نسیه، ستون بستانکارbrow ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] آبرو. آبرو بر حیثیّتی از انسان اطلاق می شود که مورد ستایش یا سرزنش واقع می گردد، خواه در خود او باشد یا در خانواده و کسانی که به گونه ای با او پیوند دارند. از آبرو به ناموس نیز تعبیر می شود و این عنوان در بابهای گوناگون فقهی مانند طهارت، صلات، حج، جهاد و تجارت مورد توجّه و موضوع احکامی قرار گرفته است.شریعت اسلام برای آبروی انسان همانند جان او ارزش ویژه ای قائل شده است؛ تا آنجا که دفاع...

فرهنگ فارسی ساره

ابرو

واژه نامه بختیاریکا

بُرگ

فرهنگستان زبان و ادب

[ریاضی] ← آکولاد، آب رو
{culvert} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مجرایی سرپوشیده برای عبور آب های سطحی

کلمات مرتبط

  • آبرو
  • ابرو درهم کشی
  • ابرو آمدن
  • ابرو امدن
  • ابرو تابیدن
  • ابرو قیطانی
  • ابرو پاچه بزی
  • ابرو کمانی
  • ابرو کل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات