( ابداً ) ابداً. [ اَ ب َ دَن ْ / اَ ب َ دا ] ( ع ق ) ظرف زمان است برای تأکید در مستقبل نفیاً و اثباتاً. همیشه. جاویدان : ابداً یسترد ما وهب الدهََر فیالیت جوده کان بخلا. || هرگز. ( مهذب الاسماء ). هگرز. هیچ. هیچوقت. بهیچ روی. بهیچوجه. معاذاﷲ. پرگس. پرگست : آز نگردد ابداً گرد آنک در شکم مادر گردد غنی.ناصرخسرو....
فرهنگ عمید
۱. آغاز کردن؛ شروع کردن؛ ابتدا کردن. ۲. آشکار کردن.
۱. هرگز؛ هیچگاه. ۲. [قدیمی] همیشه؛ برای همیشه؛ جاودانه.
۱. آغاز کردن، شروع کردن، ابتدا کردن. ۲. آشکار کردن. ۱. هرگز، هیچ گاه. ۲. [قدیمی] همیشه، برای همیشه، جاودانه.
فرهنگ معین
( ابداً ) (اَ بَ دَ نْ ) [ ع . ] (ق . ) ۱ - هرگز، هیچ وقت . ۲ - به هیچ روی ، به هیچ وجه .
فرهنگ فارسی
۱ - ظرف زمان است برای تاکید در مستقبل نفیا و اثباتا همیشه جاویدان . ۲ - هرگز هگرز هیچ هیچوقت . ۳ - بهیچ روی بهیچوجه معاذالله پر گس پر گست .
گویش اصفهانی
تکیه ای: abadan / aslan طاری: abadâ / aslan طامه ای: abadan طرقی: abadâ کشه ای: abadâ نطنزی: abadan
مترادف و متضاد
anything (ضمير)هر چیز، هر چیزی، چیزی، هیچ چیز، هر کار، هیچ کار، ابدا، مه کار چیزیwhatsoever (ضمير)ابدا، بهیچ وجه، هر چهnone (ضمير)هیچ، ابدا، بهیچ وجه، هیچ یک، هیچ کدامnothing (ضمير)هیچ، ابداnohow (قید)بهر حال، ابدا، بهیچ وجهnowhere near (قید)دور، ابداauthorght (قید)هیچ، چیزی، ابداnever (قید)هیچ، ابدا، حاشا، هرگز، هیچگاه، هیچ وقتnowise (قید)هیچ، ابدا، بهیچ وجه، به هیچ عنوانanywise (قید)هیچ، ابدا، ب...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَبَداً: همیشهمعنی تَعُودُواْ: که تکرار نکنید(در اینجا نهی در آن مستتر است و در ترکیب( أَن )با فعل گاهی این اتفاق می افتد در عبارت "یَعِظُکُمُ ﭐللَّهُ أَن تَعُودُواْ لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ"(نور17))معنی نَّصِیرٍ: همیشه یاری دهنده - بسیار یاری دهنده (در عبارت "خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیرا "فرق بین ولی و نصیر این است که : ولی هر کس عبارت است از کسی ...