ابتهاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شادی. شادمانی. ( نطنزی ). فرَح. مسرت. سرور. ابتهاش. اجتذال. شاد شدن. ( زوزنی ). شادی نمودن. شادمان شدن : و مرا از دوستی تو چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که هیچ چیز در موازنه آن نیاید. ( کلیله و دمنه ).
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) شاد شدن ، شادمان گردیدن . ۲ - (اِمص . ) شادی ، خوشی . ۳ - راه راست خواستن . ۴ - گشاد کردن راه .
دانشنامه آزاد فارسی
اِبتهاج(در لغت به معنی شادشدن) اصطلاحی در کلام و فلسفه. مراد از آن لذت «عقلی» حق تعالی از تعقل ذات خویش است. در پاسخ بدین پرسش که آیا می توان گفت خداوند لذّت می برد، دو گونه پاسخ داده اند: ۱. پاسخ منفی که پاسخ بیشتر متکلمان است؛ زیرا معتقدند چون در شرع، لذّت به خداوند نسبت داده نشده، حق تعالی از هرگونه لذّت مبرّاست؛ ۲. پاسخ مثبت که پاسخ شماری از متکلمان و نیز پاسخ حکیمان الهی است. بنابراین پاسخ، خ...
فرهنگ فارسی
شادمان
شادشدن، شادی کردن ، شادی، شادمانی، خوشحالی ۱ - ( مصدر ) شاد شدن شادی نمودن شادمان گردیدن . ۲ - ( اسم ) شادی شادمانی مسرت سرور .
دانشنامه عمومی
هوشنگ ابتهاج، شاعر و موسیقی پژوه ایرانیغلامحسین ابتهاج نماینده لاهیجان و لنگرود در دوره ۱۶ و نماینده بندر انزلی در دوره ۱۹ مجلس شورای ملیابوالحسن ابتهاج پایه گذار اصلی برنامه ریزی توسعه در ایرانبرادران ابتهاج سه برادر بودند که در سالهای دهه سی و چهل خورشیدی بخشی از مناصب مهم را در اختیار داشتندخانه دکتر ابتهاج، مربوط به دوره پهلوی اولخانه ابتهاج (ارغوان)، مربوط به اوایل دوره پهلوی دوماحمدعلی ابتها...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ebtehāj) (عربی) شادن شدن ، خوش و خرم ؛ (در قدیم ) شادمانی ، خوشی .