اباش. [ اُ ] ( اِ ) اُباشه. جماعتی آمیخته از هر جنس مردم. و فرهنگ نویسان قطعه ذیل را از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق می آورند : اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی چه لازم است که جور و جفا کشم چندین بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم که در اباشه او جور نیست بر مسکین.و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعه مزبوره غیر از اباشه عرب و به معنی سیرت و روش و آئین و امثال آن است....
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جماعتی آمیخته از هر جنس مرد . ۲ - مجمعی را گویند که از هر جنس مردم در آنجا باشد .