معانی کلمه : ابا
لغت نامه دهخدا
ابا. [ اَ ] (ع اِ) اَب در حالت نصبی .
ابا. [ اَ ] (اِ)سنبل الطیب . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به اَب شود.
فرهنگ عمید
پدر.
خودداری کردن از انجام کاری؛ سر باز زدن؛ سرپیچی؛ امتناع.
= با۱: ◻︎ ابا هرکه پیمان کنم بشکنم / بَرو بیخ رادی به خاک افکنم (فردوسی: ۸/۲۳۶ حاشیه)، ◻︎ ابا برق و با جستن صاعقه / ابا غلغل رعد در کوهسار (رودکی: ۵۰۱).
= با۲: ◻︎ هر ابایی که درخورد به بساط / وآورد درخورنده رنگ نشاط (نظامی۴: ۶۳۰)، ◻︎ زآن طبخها که دیگ سلامت همیپزد / خوشخوارتر ز فقر ابایی نیافتم (خاقانی: ۷۸۴).
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . ] (اِ.) پدر.
( اَ) [ په . ] (حر اض .) با، همراه .
(اَ یا اِ) [ په . ] (اِ.) = وا: آش . به حذف همزه نیز خوانده می شود مانند: جوجه با، شوربا.
( اِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سرباز زدن ، سر - پیچیدن . 2 - خودداری کردن . 3 - (اِمص .) سرکشی ، نافرمانی . 4 - نخوت ، تکبر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در تداول فارسی آبائ
پدران، اجداد
( از اسمائ سته ) اب پدر ابو
بلغت زند و پازند بمعنی شیر باشد که عرباناین گویند .
دانشنامه عمومی
در گویش گنابادی یعنی ترس ، وحشت
گویش مازنی
گویش بختیاری
پدر.
مترادف و متضاد
تکبر، نخوت
احتراز، خودداری
امتناع، انکار، حاشا
سرپیچی، سرکشی، نافرمانی
۱. امتناع، انکار، حاشا
۲. احتراز، خودداری
۳. سرپیچی، سرکشی، نافرمانی
۴. تکبر، نخوت
