معانی کلمه : ا
لغت نامه دهخدا
ا. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) همان رودخانه ٔ اعلی (در فارس ) است . رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 322 و کلمه ٔ اعلی شود.
فرهنگ عمید
در آخر کلمات میآید و بر ندا دلالت میکند: خدایا، شاها، ملکا، جهاندارا.
۱. در آخر کلمات میآید و کثرت و تعجب را نشان میدهد: شگفتا، خوشا، بسا.
۲. در آخر بن مضارع میآید و معنای فاعلی را میرساند: دانا، گویا، شنوا.
فرهنگ معین
Cء;¾DLًءء¸%M; â%M;ئُ;ءَâف¸َìñâطء;ء ç¿ء;¾ْهرâطء;ث ê%D;
( آ ) (حر. ) «آ» یا «الف ممدوده » نخستین حرف از الفبای فارسی ، اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد «۱».
هان ! هلا! آی !
[ اَ ] (پیشوند ) همزه ٔمفتوحه در زبانهای باستانی ما علامت سلب و نفی بوده
هان ! هلا! آی !
[ اَ ] (پیشوند ) همزه ٔمفتوحه در زبانهای باستانی ما علامت سلب و نفی بوده
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
الف، دومین حرف (وات) الفبای فارسی
( آ ) دوم شخص مفرد امر حاضر از ( آمدن ) غالبا بصورت ( بیا ) مستعمل است .
الف لینه حرف اول است از حروف هجا
( نشان. اختصاری )
الف لینه حرف اول است از حروف هجا
( نشان. اختصاری )
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از اصوات تعجب
از اصوات تعجب و گاه اعتراض
( آ ) /aa/ از اصوات تأیید، به معنی: صحیح است & مخفف عنون آقا & حرف تصدیق که گاهی حالت شگفتی و حیرت دارد – مخفف آها به معنی: آری، بلی & پسوند فاعلی مانند: دونا doonaaدانا دون+آ & علامت جمع مانند: آدم+آآدم ها
/a/ از اصوات تعجب & از اصوات تعجب و گاه اعتراض
/a/ از اصوات تعجب & از اصوات تعجب و گاه اعتراض
