آوه . [ وَ ] (اِخ ) آوه ٔ سمکنان . نام یکی از سران سپاه کیخسرو : پس ِگیو بد آوه ٔ سمکنان برفتند خیلش یکان و دوگان .
فردوسی .
آوه . [ وَ / وِ ] (اِ) کوره که در آن خشت و آهک و امثال آن پزند. پزاوه . داش . || در بعض فرهنگها معنی صدا و ندا یا برآورنده ٔ صدا و ندا بکلمه داده اند. || زنجیره ای که نقاشان و...
فرهنگ عمید
آوخ؛ آه؛ وای؛ دریغ؛ دریغا.
فرهنگ معین
( ~.) (شب جم .) «کلمة افسوس » دریغ ، افسوس .
(وَ) ( اِ.)1 - کوره ای که در آن خشت و آهک و مانند آن می پختند.2 - نقشی به شکل زنجیر که بر حاشیه چیزی بکشند یا بدوزند.