معانی کلمه : آوارگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حالت آواره بودن؛ دربهدری؛ بیخانمانی؛ سرگردانی: ◻︎ چو خواهم شد اکنون به بیچارگی / در این ره نبینم جز آوارگی (نظامی۶: ۱۱۵۶).
فرهنگ معین
(رِ) (حامص .) 1 - بی خانمانی ، بی - منزلی . 2 - سرگردانی ، پریشانی .
مترادف و متضاد
تبعید، تبعیدی
آواری، پریشانی، سرگردانی
بیخانمانی، خانهبهدوشی، دربهدری
۱. بیخانمانی، خانهبهدوشی، دربهدری
۲. آواری، پریشانی، سرگردانی
۳. تبعید، تبعیدی
