معانی کلمه : آهاردار
لغت نامه دهخدا
آهاردار. (نف مرکب )آهارزده . آهارکرده : کاغذ آهاردار. چلوار آهاردار.
فرهنگ عمید
جامه یا پارچهای که به آن آهار زده باشند؛ دارای آهار.

آهاردار. (نف مرکب )آهارزده . آهارکرده : کاغذ آهاردار. چلوار آهاردار.
جامه یا پارچهای که به آن آهار زده باشند؛ دارای آهار.