آن را. (ضمیر + حرف اضافه ) کسی را. آن کس را : این مدّعیان در طلبش بی خبرانندآن را که خبر شد خبری بازنیامد. سعدی .آن را که جای نیست همه شهر جای اوست درویش هر کجاکه شب آید سرای اوست . سعدی .آن را که هست هست هم اینجاش داده اندآن را که نیست وعده بفرداش داده اند. عبید زاکانی (لطائف ).آن را چه زنی که روزگارش زده است . || چیز معهود یا مشهود را : گفت آن را من نخواهم ، گفت چون گفت او واپس رو است و بس حرون ...