معانی کلمه : آفرینش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عمل آفریدن؛ خلقت.
۲. کار و اثری که از نتیجۀ این عمل به وجود میآید.
۳. قضاوقدر؛ تقدیر.
۴. چگونگی خلقت.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: āfarineš) عمل آفریدن ، خلقت ، خلق ، ابداع ، انشا ، کائنات ، ماسوی الله؛ (در قدیم) (به مجاز) همهی آفریدگان، جهان هستی ؛ (در قدیم) (به مجاز) سرنوشت ، حکم تقدیر.
مترادف و متضاد
عالم، مخلوقات، هستی
ابداع، انشا، تکوین، خلق، خلقت، سرشت، صنع، طبیعت، فطرت، کون، نهاد
۱. ابداع، انشا، تکوین، خلق، خلقت، سرشت، صنع، طبیعت، فطرت، کون، نهاد
۲. عالم، مخلوقات، هستی
