معانی کلمه : آسیابان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کارگر آسیا.
۲. کسی که در آسیا غلات را آرد میکند؛ صاحب آسیا.
فرهنگ معین
(ص . اِ.) کسی که نگه داری و ادارة آسیاب را بر عهده دارد.
دانشنامه عمومی
نام روستایی در 69کیلومتری بیرجند(استان خراسان جنوبی) بوده که پس از تفکیک استان های خراسان به نام شهر قهستان تغییر یافته است.
