آسوده . [ دَ] (اِخ ) ظاهراً تخلص شاعری . رجوع به سطر فوق شود.
۱. آرام؛ آرامگرفته.
۲. فارغ؛ آسایشیافته؛ دارای آسایش؛ آنکه در حال استراحت است؛ بیدرد؛ بیغم؛ نگهداریشده؛ حفظشده؛ محفوظ؛ درامان.
(دِ) (ص مف .)1 - خستگی در کرده . 2 - آرام گرفته ، 3 - فارغ . 4 - خوش ، شادمان . 5 - تنبل ، بی کاره . 6 - بی رنج ، بی تعب . 7 - بهره مند.
مدفون
(تلفظ: āsude) (صفت فاعلی از آسودن) استراحت یافته ، راحت کرده ، آرام گرفته ، ساکن ، فارغ ، خوش ، مسرور ، بیرنج.
مرفه
مدفون
آرمیده
آرام، راحت
خلاص، سبکبار
خاطرجمع، فارغ
بیحرکت، ساکن
بیخیال، فارغالبال، فارغبال
۱. آرام، راحت
۲. خاطرجمع، فارغ
۳. بیخیال، فارغالبال، فارغبال
۴. مرفه
۵. خلاص، سبکبار
۶. بیحرکت، ساکن
۷. آرمیده
۸. مرده
۹. مدفون