معانی کلمه : آزرده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آزاردیده؛ رنجیده؛ رنجهشده؛ دلتنگ؛ ملول؛ جراحتدیده: ◻︎ مشو شادمان گر بدی کردهای / که «آزرده» گردی گر آزردهای (فردوسی: ۷/۴۴۶).
فرهنگ معین
(زُ دِ) (ص مف .) رنجیده ، دلتنگ .
دانشنامه عمومی
ناراحت
مترادف و متضاد
افسرده، اندوهگین، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمناک، مجروح، مکدر، ملول، نژند ≠ شاد
