Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آزرده

تلفظ بین المللی : /ɑzˈordeː/ تلفظ :‌ [Az'oRde:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • ازرده
  • ازرده شدن
  • ازرده کردن
  • ازرده جان
  • ازرده دل
  • آزرده جان
  • آزرده خاطر
  • آزرده دل
  • ازرده خاطر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

آزرده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) رنجیده . ملول . رَنجه . دلتنگ . آزاردیده . رنج دیده . زیان رسیده : گر این خواسته زو پذیرم همه ز من گردد آزرده شاه و رَمه . فردوسی .بسی گشتم آزرده از روزگارببخشد گناه مرا شهریار. فردوسی .همیشه بداندیشت آزرده بادبدانش روان تو پرورده باد. فردوسی .که آزرده گشته ست از تو پدریکی پوزش آور مکش هیچ سر. فردوسی .ببخشید [ اسفندیار ] از آن رزمگه خواسته سوار و پیاده شد آراسته...

فرهنگ عمید

آزاردیده؛ رنجیده؛ رنجه‌شده؛ دلتنگ؛ ملول؛ جراحت‌دیده: ◻︎ مشو شادمان گر بدی کرده‌ای / که «آزرده» گردی گر آزرده‌ای (فردوسی: ۷/۴۴۶).

فرهنگ معین

(زُ دِ) (ص مف .) رنجیده ، دلتنگ .

دانشنامه عمومی

ناراحت

مترادف و متضاد

افسرده، اندوهگین، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمناک، مجروح، مکدر، ملول، نژند ≠ شاد


کلمات مرتبط

  • ازرده
  • ازرده شدن
  • ازرده کردن
  • ازرده جان
  • ازرده دل
  • آزرده جان
  • آزرده خاطر
  • آزرده دل
  • ازرده خاطر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات