Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آرش

تلفظ بین المللی : /ˈɑraʃ/ تلفظ :‌ ['ARaS]
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم ها
  • ارش
  • ارش شفاعی
  • ارش معیریان
  • ارش نراقی
  • ارش نوذری
  • ارش تنگه
  • ارش رو
  • ارش اسحاقی
  • ارش اشکر
لغت نامه دهخدافرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

آرش . [ رَ ] (اِخ ) نام کوهی .

آرش . [ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر آردن آوردن .

آرش . [ رَ ] (اِخ ) نام پسر دوم کیقباد برادر کیکاوس ، و او را کی آرش گفتندی .

آرش . [ رِ ] (اِ) معنی . مقابل لفظ. (از برهان ). || تار. سَدی ̍. حابل . (زمخشری )....

فرهنگ معین

(رِ) ( اِ.) اسم مصدر از «آوردن ».

دانشنامه عمومی

[ãreŝ] معنی.

نام پهلوان افسانه ای شاهنامۀ فردوسی. نور درخشنده؛ آذرخش.

گویش مازنی

واحد اندازه گیری از آرنج تا سرانگشتان

فرهنگ اسم ها

نام پهلوان افسانه ای ایران

(تلفظ: āraš) درخشنده ؛ (در اعلام) نام یکی از تیراندازان زمان منوچهر شاه که ماجرای پرتاب تیر او از داستانهای حماسی است ؛ (در اعلام) نام پسر دوم کیقباد و برادر کیکاووس ، مشهور به کی‌آرش؛ (در شاهنامه) جد اعلای اشکانیان (= ارشک و اشک) .


کلمات مرتبط

  • ارش
  • ارش شفاعی
  • ارش معیریان
  • ارش نراقی
  • ارش نوذری
  • ارش تنگه
  • ارش رو
  • ارش اسحاقی
  • ارش اشکر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات