آخر. [ خ َ ] (ع ص ) دیگر. دگر. دیگری . یکی از دو چیز یا دو کس . غیر. مؤنث : اُخْری ̍. ج ، آخَرین .
آخر. [ خ ُ ] (اِخ ) نام قصبه ای بدهستان . گویند نام قریه ای میان جرجان و خوارزم . و زاهد معروف ابوالفضل عباس بن احمدبن فضل منسوب بدانجاست . || نام قریه ای میان سمنان و دامغان .
آخور#NAME?
(خَ) [ ع . ] (ص .) دیگر، دیگری . ج . آخرین .
(خِ) [ ع . ] (ص .) پسین ، پایان ، انجام . ؛~ ِ خط بودن کنایه از: پایان عمر را طی کردن .
پایان
آخور چارپایان
پایان انجام سرانجام
تکیه ای: âxer
طاری: âxer
طامه ای: âxer
طرقی: âxer
کشه ای: âxer
نطنزی: âxer
اختتام، انتها، پایان، پسین، ته، خاتمه، سرانجام، عاقبت، فرجام، منتها، نهایت، واپسین ≠ ابتدا
پایان
انجام، پایان، واپسین، پسین