آبروی . [ ب ِ ] (اِ مرکب ) آب روی . آبرو. حرمت . عزّت . شرف . اعتبار. ناموس . جاه . (ربنجنی ). عِرض . ارج . قدر. (ربنجنی ). شأن : درِ بی نیازی بشمشیر جوی بکشور بود شاه را آب روی . فردوسی .اگر راستی تان بود گفتگوی به نزدیک منْتان بود آبروی . فردوسی .بدانش بود مرد را آبروی ببیدانشی تا توانی مپوی . فردوسی .چنین گفت بهرام کاین خود مگوی که از شاه گیرد سپه آبروی . فردوسی .فروشنده ام هم خریدارجوی فزاید ...