یک ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( اِ مرکب ) یک بر.یک طرف. یک سمت. یک سوی. || ( ص مرکب ) یک وری.کج. متمایل. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به یک وری شود.
فرهنگ عمید
یک سو، یک طرف، به یک طرف، به یک پهلو.
فرهنگ معین
( ~. وَ ) (ق مر. ) (عا. ) ۱ - یک سو، یک طرف . ۲ - کج ، متمایل .
گویش مازنی
۱یک پهلو ۲یک طرف – یک سمت
/yak var/ یک پهلو - یک طرف – یک سمت
مترادف و متضاد
acock (قید)کج، یک ور، بطور کجsideward (قید)یک ور، پهلوییatilt (قید)یک ور، بطور کج، با حالت حملهsidewards (قید)یک ور، از پهلو، پهلویی...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی یُکَوِّرُ: درهم می پیچد (کلمه تکویر که مصدر فعل کورت است به معنای پیچیدن چیزی ، و به شکل مدور در آوردن آن است ، نظیر پیچیدن عمامه بر سر ، و شاید تکویر خورشید استعاره باشد از اینکه تاریکی بر جرم خورشید احاطه پیدا میکند)ریشه کلمه: کور (۳ بار)«یُکَوِّرُ» از مادّه «تکویر» به معنای پیچیدن است و مخصوصاً ارباب لغت پیچیدن عمامه و دستار به دور سر را نمونه ای از آن می شمارند، نکته لطیفی ک...