کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه یک-شست | کلماتور
معنی کلمه : یک شست
تلفظ بین المللی :
/jˈek ʃˈast/
تلفظ :
[j'ek S'ast]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
رستم یکدست
شیوۀ پناهی یکدست
سبز یکدست
سفید یکدست
سیاه یکدست
شخص مهم در میان یکدسته
نقاشی سیاه یکدست
یکدستی
یکدستی زدن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
یک شست. [ ی َ / ی ِ ش َ ] ( ص مرکب ) هم نشین باشد و کنایه از دو رفیق و دو مصاحب هم هست. ( برهان ) ( از آنندراج ). هم نشین. مجالس. مصاحب. دو رفیق. ( ناظم الاطباء ). یک نشست.
کلمات مرتبط
رستم یکدست
شیوۀ پناهی یکدست
سبز یکدست
سفید یکدست
سیاه یکدست
شخص مهم در میان یکدسته
نقاشی سیاه یکدست
یکدستی
یکدستی زدن
نظرات