معانی کلمه : یک زبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. همصدا؛ همآواز.
۲. هماهنگ؛ متفق.
〈 یکزبان شدن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. هماهنگ شدن؛ متحد شدن.
۲. [قدیمی] با خلوص نیت رفتار کردن.
〈 یکزبان گردیدن: (مصدر لازم) [مجاز] = 〈 یکزبان شدن
فرهنگ معین
( ~. زَ ) (ق مر. ) متفق القول ، یک - دل .
