Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : یکه سوار

تلفظ بین المللی : /jˈekkeː savˈɑr/ تلفظ :‌ [j'ekke: sav'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • یک سوار
  • ماجرای یک پسر و دختری سوار بر دوچرخه
  • مرگ یک دوچرخه سوار
  • سلطان یک سواره
  • یک سواره
  • یک سوارگان
  • یکسوار
  • یکه
  • یکه بزن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

یکه سوار. [ ی َک ْ ک َ / ک ِ / ی ِک ْ ک َ / ک ِ س َ ] ( ص مرکب ) یک سوار. یک سواره. کنایه از شهسوار که در سواری نظیر نداشته باشد. ( آنندراج ). کسی که در سواری مفرد و یگانه باشد. ( ناظم الاطباء ). سوار بی نظیر و عدیل در سواری. ( یادداشت مؤلف ). شهسوار. تک سوار : گرچه بر اسب جفا یکه سواری بمتازکه دلم چنگ در آن گوشه فتراک زده ست.سیدحسن غزنوی.یکه سوار جلوه را صف شکن دو کون کن میرشکار غمزه را رخصت ترک...

فرهنگ عمید

کسی که در سواری و تاخت وتاز نظیر و همتا نداشته باشد، تک سوار، یکه تاز.

فرهنگ معین

(یَ یا یِ کِّ. سَ ) (ص مر. ) سوار یگانه ، بی همتا در دلیری .

کلمات مرتبط

  • یک سوار
  • ماجرای یک پسر و دختری سوار بر دوچرخه
  • مرگ یک دوچرخه سوار
  • سلطان یک سواره
  • یک سواره
  • یک سوارگان
  • یکسوار
  • یکه
  • یکه بزن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات