معانی کلمه : یکدل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. موافق، متفق، متحد.
۲. آن که ظاهر و باطنش یکی باشد، بی ریا، یکرو.
۲. آن که ظاهر و باطنش یکی باشد، بی ریا، یکرو.
فرهنگ معین
(یَ یا یِ. دِ ) (ص مر. ) ۱ - متحدالقول ، یک زبان . ۲ - صمیمی ، مخلص .
مترادف و متضاد
بیریا، صمیمی، متفق، متفقالقول، مخلص
