معانی کلمه : یکتا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تنها، یگانه، بی همتا، بی مانند، بی نظیر.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - تنها. ۲ - بی نظیر، بی مانند.
گویش مازنی
یک – یک دانه – تک و تنها
/yaktaa/ یک – یک دانه – تک و تنها
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: yektā) یگانه ، بینظیر ، تنها ؛ (در قدیم) تنها ، فرد ، منفرد ؛ (در قدیم) (به مجاز) جدا ، بینیاز ، فارغ ؛ مستقیم ، راست ؛ مخلص ، صمیمی ؛ یک رنگ ، بیریا ؛ (در قدیم) به تنهایی ؛ ساز زهی که فقط یک سیم یا وتر بر آن بسته باشند .
مترادف و متضاد
یکدانه، یکعدد
بیمانند، بینظیر، بیهمال، بیهمتا
تنها، فرد، مفرد، منفرد، واحد، وحید، یگانه
۱. تنها، فرد، مفرد، منفرد، واحد، وحید، یگانه
۲. بیمانند، بینظیر، بیهمال، بیهمتا
۳. یکدانه، یکعدد
