یکایک. [ ی َ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( اِ مرکب ، ق مرکب ) یک یک. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). یکان یکان. ( آنندراج ) ( برهان ). فردفرد. فرداً فرد. جداجدا. یک به یک. این کلمه اکنون اسم جمع و به منزله جمع گفته می شود ولی سابقاً مثل مفرد تلقی می شده و ضمیر مفرد به آن ارجاع می گردیده است. مثال آن این بیت از ویس و رامین است : یکایک را به دیوان برد و بنواخت بدادش تخم و گاو و کار او ساخت.( از یادداشت ...