معانی کلمه : یون
لغت نامه دهخدا
یون . [ ی َ وَ / یو ] (اِخ ) نام پسر یافث . (ناظم الاطباء). رجوع به یونان شود.
یون . [ ] (از لاتینی ، اِ) ماه قیصری ، اول آن مطابق است با اول حزیران ماه رومی و بیست وپنج خردادماه جلالی و سیزدهم ژوئن ماه فرانسوی . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
اتم یا گروهی از اتمها که به دلیل گرفتن یا از دست دادن الکترون دارای بار منفی یا مثبت هستند.
۱. نمدزین.
۲. غاشیه؛ روپوش: ◻︎ از فتح و ظفر بینم بر نیزۀ تو عقد / وز فرّ و هنر بینم بر دیزۀ تو یون (عنصری: ۳۴۳).
۳. پول خُرد.
فرهنگ معین
(اِ.) نمد زین ، روپوش زین .
(یُ) [ فر. ] (اِ.) اتم یا گروهی از اتم های باردار است که یک یا چند الکترون از دست داده است .
(اِ. ) نمد زین ، روپوش زین .
(یُ ) [ فر. ] (اِ. ) اتم یا گروهی از اتم های باردار است که یک یا چند الکترون از دست داده است .
(یُ ) [ فر. ] (اِ. ) اتم یا گروهی از اتم های باردار است که یک یا چند الکترون از دست داده است .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ion (اسم)
یون، ذره تبدیل شده به برق
فرهنگستان زبان و ادب
{ion} [شیمی] اتمی که با گرفتن یا از دست دادن الکترون باردار شده باشد
