معانی کلمه : یدی
لغت نامه دهخدا
یدی . [ ی َدْی ْ ](ع اِ) دست . ید. (ناظم الاطباء). و رجوع به ید شود.
یدی . [ ی َ دا ] (ع اِ) لغتی است در ید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).ید. (تاج العروس ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ید شود.
دانشنامه عمومی
یدی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
یدی (شوش)
یدی (کنیا)
یدی (شوش)
یدی (کنیا)
wiki: کنیا می باشد.
wiki: یدی (کنیا)
مترادف و متضاد
handwork (اسم)
دست کاری، یدی، دستکار
handmade (صفت)
دست دوز، دستی، دست باف، مصنوع دست، یدی
