معانی کلمه : یبوست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی ) نوعی اختلال روده ای که در آن عمل دفع با دشواری صورت می گیرد و معمولاً به علت کم تحرکی و کم نوشیدن مایعات ایجاد می شود.
۲. [مقابلِ رطوبت] [قدیمی] خشکی.
۲. [مقابلِ رطوبت] [قدیمی] خشکی.
فرهنگ معین
(یُ سَ ) [ ع . یبوسة ] ۱ - (اِمص . ) خشکی ، عدم رطوبت . ۲ - در فارسی : خشکی مزاج و کار نکردن شکم .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: yobs
طاری: dümdel / yobusat
طامه ای: yobs
طرقی: yubs
کشه ای: yobusat
نطنزی: yobs
مترادف و متضاد
خشکی، قبض ≠ لینت
irregularity (اسم)
بی قاعدگی، بی نظمی، سقم، بی ترتیبی، یبوست، نا منظمی
constipation (اسم)
یبوست
واژه نامه بختیاریکا
گرفت
