یاکند. [ ک َ] ( اِ ) یاقوت. ( آنندراج ). سنگ قیمتی ، این لفظ را تازیان تازیکانیده [یعنی معرب ساخته ] یاقوت گفته اند. ( ناظم الاطباء ) : کجا تو باشی گردند بیخبر خوبان جَمَست را چه خطر هرکجا بود یاکند.شاکر بخارایی ( از آنندراج ).پندی دهمت که باشد آن پندبهتر ز هزار لعل یاکند .حکیم طرطری ( از جهانگیری ).حقه یاکند پر از کسپرچ گر بندیدی لب و دندانش بین.رضی الدین لالای غزنوی.و رجوع به یاقوت شود....
فرهنگ عمید
= یاقوت: کجا تو باشی گردند بی خطر خوبان / جمست را چه خطر هر کجا بُوَد یاکند (شاکر بخاری: شاعران بی دیوان: ۴۶ ).