معانی کلمه : یاوند
لغت نامه دهخدا
یاوند. [ وَ ] ( اِ ) پادشاه ، یاوندان ؛ پادشاهان. ( فرهنگ اسدی ) ( از جهانگیری ) ( از برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) :
چو یاوندان به مجلس می گرفتند
زمجلس مست چون گشتند رفتند.|| ( نف ) یابنده و آنچه چیزی یافته باشد. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ).
چو یاوندان به مجلس می گرفتند
زمجلس مست چون گشتند رفتند.|| ( نف ) یابنده و آنچه چیزی یافته باشد. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. خداوند.
۲. پادشاه.
۲. پادشاه.
فرهنگ معین
(وَ ) (اِ. ) پادشاه . ج . یاوندان .
فرهنگ اسم ها
اسم: یاوند (پسر) (فارسی) (تلفظ: yāvand) (فارسی: ياوند) (انگلیسی: yavand)
معنی: پادشاه، ( در قدیم ) فرمان روا
معنی: پادشاه، ( در قدیم ) فرمان روا
