معانی کلمه : یام
لغت نامه دهخدا
یام . (اِخ ) ایستگاه میان سگبان و کندلج خط تبریز به جلفا در پنجاه و چهار کیلومتری تبریز.
یام . (اِخ ) ابن عنس بن مالک بن ادد، از قحطان ، جدی جاهلی است . عماربن یاسر از نسل اوست . (از اعلام زرکلی ).
فرهنگ عمید
در دورۀ ایلخانان، اسب چاپار، اسب یدکی که در هریک از منزل های بین راه نگه دارند تا قاصد و پیک به محض رسیدن به آن منزل اسب خود را بگذارد و بر آن سوار شود، ایستگاه پیک ها.
فرهنگ معین
(حر رب .) نک . یا.
(اِ.)1 - اسب قاصد، پیک . 2 - جایی که اسب پیک را با اسب تازه نفس عوض می کردند.
(اِ. )۱ - اسب قاصد، پیک . ۲ - جایی که اسب پیک را با اسب تازه نفس عوض می کردند.
(حر رب . ) نک . یا.
(حر رب . ) نک . یا.
