معانی کلمه : یال
لغت نامه دهخدا
یال . (اِ) مخفف عیال . (برهان قاطع چ معین ). فرزند و عیال . (برهان ). خدمتکار و نوکر. (ناظم الاطباء). عیال . (سروری ). اهل و عیال . و رجوع به یالمند شود.
فرهنگ عمید
۱. (زیستشناسی) موهای گردن اسب و شیر.
۲. [قدیمی] هیکل؛ اندام.
۳. (زیستشناسی) [قدیمی] گردن
〈 یالوکوپال: [مجاز] هیکل و اندام قوی؛ برز و بالا.
〈 یالوکوپال برکشیدن: [قدیمی، مجاز] نشان دادن زور بازو؛ قدرتنمایی کردن: ◻︎ عجب یالوکوپال برمیکشی / غباری به گردون چه سرمیکشی (نورالدین ظهوری: لغتنامه: یال).
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - گردن . ۲ - بن گردن . ۳ - موی گردن اسب . ۴ - زور، قدرت .
دانشنامه عمومی
گردن
یال:به موی گردن اسپ گفته می شود که مجاز از گردن است.
گویش مازنی
گردن
۱سو – طرف ۲بلندی ۳بالای کوه ۴گردنه
/yaal/ سو – طرف - بلندی ۳بالای کوه ۴گردنه
گویش اصفهانی
تکیه ای: yâl
طاری: yâl
طامه ای: yâl
طرقی: yâl
کشه ای: yâl
نطنزی: yâl
گویش بختیاری
1. یال؛ 2. انتهاى بلندى کوه.
مترادف و متضاد
گردن
زور، قدرت، قوه
۱. گردن
۲. زور، قدرت، قوه
crest (اسم)
قله، طره، تاج، ستیغ، یال، کلاله، بالاترین درجه، فش
mane (اسم)
یال، فش
فرهنگستان زبان و ادب
{chord} [مهندسی عمران] عضو معمولاً افقی واقع در بالا یا پایین خرپا
{edge} [ریاضی] 1. خطی که فصل مشترک دو وجه یک چندضلعی است 2. پاره خطی که دو رأس یک گراف را به هم وصل می کند
{limb , flank} [زمین شناسی] یکی از دو سطح شیب دار دو سوی محور طاقدیس یا ناودیس
{edge} [ریاضی] 1. خطی که فصل مشترک دو وجه یک چندضلعی است 2. پاره خطی که دو رأس یک گراف را به هم وصل می کند
{limb , flank} [زمین شناسی] یکی از دو سطح شیب دار دو سوی محور طاقدیس یا ناودیس
