یال . (اِ) مخفف عیال . (برهان قاطع چ معین ). فرزند و عیال . (برهان ). خدمتکار و نوکر. (ناظم الاطباء). عیال . (سروری ). اهل و عیال . و رجوع به یالمند شود.
۱. (زیستشناسی) موهای گردن اسب و شیر.
۲. [قدیمی] هیکل؛ اندام.
۳. (زیستشناسی) [قدیمی] گردن
〈 یالوکوپال: [مجاز] هیکل و اندام قوی؛ برز و بالا.
〈 یالوکوپال برکشیدن: [قدیمی، مجاز] نشان دادن زور بازو؛ قدرتنمایی کردن: ◻︎ عجب یالوکوپال برمیکشی / غباری به گردون چه سرمیکشی (نورالدین ظهوری: لغتنامه: یال).
گردن
یال:به موی گردن اسپ گفته می شود که مجاز از گردن است.
گردن
۱سو – طرف ۲بلندی ۳بالای کوه ۴گردنه
تکیه ای: yâl
طاری: yâl
طامه ای: yâl
طرقی: yâl
کشه ای: yâl
نطنزی: yâl
1. یال؛ 2. انتهاى بلندى کوه.
گردن
زور، قدرت، قوه
۱. گردن
۲. زور، قدرت، قوه