معانی کلمه : یاس
لغت نامه دهخدا
یاس . (ترکی ، اِ) عزا. ماتم . تعزیه . سوک .
- یاس گرفتن ؛ مجلس ختم منعقد ساختن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. ناامید شدن.
۲. ناامیدی؛ نومیدی.
= یاسمین
〈 یاس گلدانی: (زیستشناسی) نوعی یاس زینتی با گلهای سفید ریز و شاخههای نازک.
= یاسمین
* یاس گلدانی: (زیست شناسی ) نوعی یاس زینتی با گل های سفید ریز و شاخه های نازک.
۱. ناامید شدن.
۲. ناامیدی، نومیدی.
* یاس گلدانی: (زیست شناسی ) نوعی یاس زینتی با گل های سفید ریز و شاخه های نازک.
۱. ناامید شدن.
۲. ناامیدی، نومیدی.
فرهنگ معین
(اِ.) درختچه ای زینتی از تیرة زیتونیان با گل های معطر و سفید.
( یأس ) (یَ ) [ ع . ] (اِ. ) ناامیدی ، ناامید شدن .
(اِ. ) درختچه ای زینتی از تیرة زیتونیان با گل های معطر و سفید.
(اِ. ) درختچه ای زینتی از تیرة زیتونیان با گل های معطر و سفید.
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: yās) (در گیاهی) درختچهای زینتی با ارتفاع حدود دو متر دارای گلهای زرد ، سرخ ، سفید و بنفش و بسیار معطر .
مترادف و متضاد
بیمرادی، حرمان، دلسردی، دلشکستگی، سرخوردگی، ناامیدی، ناکامی، نامرادی، نومیدی ≠ امید
