یارگی. [ رَ / رِ ] ( حامص ، اِ ) توانایی و قدرت و زهره و قوت. ( برهان ) ( غیاث ).قوت و توانائی و جرأت و جسارت. ( آنندراج ) : ترا چه یارگی بود ایدر اندر آمدن بی بار و سلام. ( ترجمه طبری بلعمی ). محمدبن حمدون [ نبیره مرزبان ] گفت کمینه سواران آن شهرمائیم و ما را یارگی نباشد که از پیش سواران ملک نیمروز به میدان اندرشویم. ( تاریخ سیستان ص 349 ). و فرزندان او [ را ] یارگی نبود که بر چاکری از آن خویش ب...
فرهنگ عمید
۱. یارایی، توانایی. ۲. مجال و فرصت.
فرهنگ معین
(رَ ) (اِ. ) ۱ - یارایی ، توانایی . ۲ - مجال ، فرصت .