Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : یار

تلفظ بین المللی : /jˈɑr/ تلفظ :‌ [j'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • یار غار
  • یار کردن
  • یار بالا
  • یار بیتن
  • یار نونی
  • یار علی وند
  • یار وند
  • یار یار خوندن
  • یار جان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

یار. (اِخ ) نواب منورالدولة احمدیارخان بهادر ممتاز جنگ اورنگ آبادی که والدش نواب شجاع الدولة بهادر دلخان از حضور نواب ناصر جنگ شهید منصب هفت هزاری داشت و نواب آصفجاه ثانی احمدیارخان را به خطاب منورالدوله و منصب پنجهزاری برداشت . طبعش باشعر و شعراء اردو و فارسی یار بود و مشق سخن از میرغلام علی آزاد بلگرامی مینمود. در شجاعت و سخاوت و خلق و مروت علم شهرت میافراشت و در سنه ٔ ثلث و ثمانین ومأئه و الف ...

فرهنگ عمید

یارستن#NAME?

= یاور۳: ◻︎ ز برق تیر روشن شد شب تار / سر دشمن چو هاون، گرز چون یار (نزاری: مجمع‌الفرس: یار).

۱. محبوب؛ معشوق.۲. دوست؛ رفیق؛ همدم.۳. (ورزش) هریک از بازیکنان یک تیم.۴. (اسم، صفت) همکار.۵. (اسم، صفت) [مجاز] همراه.۶. (اسم، صفت) مددکار.۷. دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): هوشیار.۸. یاری‌رساننده؛ کمک‌کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): استادیار.۹. (تصوف) [مجاز] خداوند.۱۰. [قدیمی] مرید...

فرهنگ معین

(پس .) دارندگی : هوشیار (دارای هوش ).

(اِ.) [ په . ] 1 - دوست ، همدم ، معشوق . 2 - مجازاً رفیق یک رنگ و موافق . 3 - ناصر، معین . 4 - همراه . ؛ ~ گرفتن در بازی یک یا چند تن از بازیکنان را برای کمک به خود برگزیدن .

(پس . ) دارندگی : هوشیار (دارای هوش ). (اِ. ) [ په . ] ۱ - دوست ، همدم ، معشوق . ۲ - مجازاً رفیق یک رنگ و موافق . ۳ - ناصر، معین . ۴ - همراه . ، ~ گرفتن در بازی یک یا چند تن...

گویش مازنی

۱دوست ۲معشوقه ۳یار و یاری دهنده

/yaar/ دوست - معشوقه ۳یار و یاری دهنده

فرهنگ اسم ها

اسم: یار (پسر) (فارسی) (تلفظ: yar) (فارسی: یار) (انگلیسی: yar)
معنی: مدد، مددکار

مترادف و متضاد

هم‌بازی، هم‌تیمی

حبیب، خلیل، دوست، رفیق، صدیق، محب

صحابه، مصاحب، معاشر، همدم، همراه، هم‌صحبت، همنشین

جانانه، جانان، دلبر، دلداده، دلدار، محبوبه، محبوب، معشوق، نگار، ول ≠ اغیار، دشمن

پشتیبان، حامی، دستگیر، دستیار، دوستدار، طرفدار، کمک، مددکار، معاضد، معاون، معین، ناصر، نصیر، یاور

۱. جانانه، جانان، دلبر، دلداده، دلدار، محبوبه، محبوب، معشوق، نگار، ول ۲. حبیب، خلیل، دوست،...

واژه نامه بختیاریکا

کَمین

کلمات مرتبط

  • یار غار
  • یار کردن
  • یار بالا
  • یار بیتن
  • یار نونی
  • یار علی وند
  • یار وند
  • یار یار خوندن
  • یار جان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات