معانی کلمه : یابو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) اسبی که از نژاد اصیل نباشد.
۲. (صفت ) (زیست شناسی ) اسب باری، اسب بارکش.
۳. [عامیانه، مجاز] بی ادب، بی شعور.
۲. (صفت ) (زیست شناسی ) اسب باری، اسب بارکش.
۳. [عامیانه، مجاز] بی ادب، بی شعور.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - اسب باری ، اسب بارکش . ۲ - (عا. ) نادان ، نفهم . ، ~ برداشتن کسی کنایه از: مالی یا امتیازی به دست آوردن و خود را بزرگ پنداشتن .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: yâbu
طاری: yâbü
طامه ای: yâbu
طرقی: yâbö
کشه ای: yâbu
نطنزی: yâbu
گویش بختیاری
اسب بدنژاد، اسب بارکش.
مترادف و متضاد
نفهم
اسببارکش، استر، یابو
۱. اسببارکش، استر، یابو
۲. نفهم
