معانی کلمه : گیل
لغت نامه دهخدا
گیل . (اِ) نام فارسی زعرور باشد. (فهرست مخزن الادویه ). گیلک . گیل سرخ . رجوع به زعرور و کیل شود.
گیل . (اِخ ) معرب جیل . قریه ای است از نواحی بغداد پایین تر از مداین و بعد از زرارین . آن را گیل و گال گویند. (از معجم البلدان ). رجوع به جیل شود.
فرهنگ عمید
نمد.
طایفهای ساکن گیلان.
طایفه ای ساکن گیلان.
نمد.
نمد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گل و لای
نام کسی است که کشتی های ایران را در مراجعت از یونان که دچار طوفان شده بود نجات داد و نزد داریوش اول آورد .
این گیلانشاه ملقب به گاو باره سر سلسله ملوک گاو باره باشد .
این گیلانشاه ملقب به گاو باره سر سلسله ملوک گاو باره باشد .
دانشنامه عمومی
گیل (ابهام زدایی). گیل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گیل (خودرو)
گیل (گودال)
گیل (یکا)
گیل (خودرو)
گیل (گودال)
گیل (یکا)
wiki: اندازه گیری حجم و برابر با نیم کوارت است.
wiki: گیل (یکا)
گویش مازنی
/gil/ گل و لای
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: gil) مجموعهی طوایفی که در گیلان سکونت داشته و دارند ؛ (در اعلام) نام پسر گیلانشاه ، ملقب به گاوباره سر سلسلهی ملوک گاوباره ، و نام کسی است که کشتیهای ایران را [در مراجعت از یونان] که دچار طوفان شده بودند نجات داد و نزد داریوش اول آورد .
گویش بختیاری
گوشه پارچه (روسرى یا دستمال).
واژه نامه بختیاریکا
لبه؛ گوشه
