گیرنگ. [ رَ ] ( اِخ ) نام قصبه ای باشد ازاعمال باورد و آن بلده ای است از خراسان. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ شعوری ) ( صحاح الفرس ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). قاضی آنجا در بزرگی نره ضرب المثل بوده. ( ناظم الاطباء ) : حبذا...ر قاضی گیرنگ آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ.انوری.یاقوت نویسد: معرب آن جیرنج است و آن شهر کوچکی است از نواحی مرو که پیش از حمله مغول آن شهر را دیده ا...