معانی کلمه : گیرایی
لغت نامه دهخدا
گیرائی. ( حامص ) عمل گیرا. رجوع به گیرایی شود.
فرهنگ عمید
۱. گیرنده بودن، تاثیر، نفوذ.
۲. حالت مخصوص در سیمای شخص که دیگران را مجذوب سازد، جذابیت، فریبندگی.
۲. حالت مخصوص در سیمای شخص که دیگران را مجذوب سازد، جذابیت، فریبندگی.
فرهنگ معین
(حامص . ) جذابیت ، گرفتگی .
فرهنگ فارسی
۱ - قوت گیرندگی توانایی گرفتن : تن گوید : بار خدایا مرا بیافریدی بمانند پاره ای هیزم در دستم گیرایی نبود و در پایم روانی نبود . ۲ - جذابیت فریبندگی . ۳ - تاثیر نفوذ . ۴ - صید کردن . ۵ - اسارت گرفتاری .
مترادف و متضاد
تاثیر
جذابیت
۱. جذابیت
۲. تاثیر
charism (اسم)
گیرایی، عطیه الهی، جذبه روحانی، گیرش
charisma (اسم)
گیرایی، عطیه الهی، جذبه روحانی، گیرش
