Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گیج

تلفظ بین المللی : /ɡˈidʒ/ تلفظ :‌ [g'idZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • گیج خوردن
  • گیج رفتن
  • گیج شدن
  • گیج و منگ کردن
  • گیج و ویج
  • گیج و گنگ
  • گیج کردن
  • گیج کننده
  • گیج گیج خوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گیج . (اِخ ) نام طایفه ای است از طوایف ناحیه ٔ مکران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 101).

گیج . (اِخ ) دهی است از بخش روانسر شهرستان سنندج . واقع در 19هزارگزی جنوب روانسر و 4هزارگزی باختری راه اتومبیل رو کرمانشاه به روانسر، در کنار رودخانه ٔ قره سو. محلی دشت و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن 100 تن است . آب آن از رودخانه ٔ ق...

فرهنگ عمید

۱. سرگشته؛ حیران.
۲. کم‌هوش.
⟨ گیج‌وگنگ: (صفت) [عامیانه] حیران؛ سرگشته.
⟨ گیج‌و‌ویج: (صفت) [عامیانه] سرگشته؛ حیران.

۱. سرگشته، حیران.
۲. کم هوش.
* گیج وگنگ: (صفت ) [عامیانه] حیران، سرگشته.
* گیج و ویج: (صفت ) [عامیانه] سرگشته، حیران.

فرهنگ معین

(ص . ) پریشان ، آشفته .

فرهنگ فارسی

طایفه ایست از طوایف مکران .
سرگشته، کم هو ، حیران
( صفت ) ۱ - آنکه مغزش درست کار نکند پریشان حواس پراکنده خاطر سرگشته متحیر : گفتگو بسیار گشت و خلق گیج در سرو پایان این چرخ بسیج . ( مثنوی ) ۲ - احمق ابله خل . ۳ - خودستای معجب : اژد ها یک لقمه کرد آن گیج را سهل باشد خون خوری حجیج را . ( مثنوی )
نام طایفه ای است از طوایف ناحیه مکران .

دانشنامه عمومی

گیج (به انگلیسی: gauthorge) برابر است با قطر گلولهٔ سرب خالص که با معکوس جرم سرب بر حسب پوند ساخته می شود. یعنی ۱۲ گیج برابر است با قطر گلولهٔ سربی با جرم ۱/۱۲ پوند. شایان ذکر است که با این تعریف می توان استدلال کرد که با کوچک تر شدن رقم گیج، اندازهٔ قطر بزرگتر می شود.n-برابر است با عدد مطلوب گیج(چگالی سرب 11.352 g/cm3(چگالی 11.352 g/cm3 or 6.562 oz/cu in)استاندارد بین المللی انگلیس آمریکا در مقیا...

گویش مازنی

چندش – بی نظم و کثیف،نفرت داشتن

/gij/ چندش – بی نظم و کثیف، نفرت داشتن

مترادف و متضاد

بی‌حواس، بی‌هوش، پریشان‌حواس، حواس‌پرت، حیران، دبنگ، سرگردان، سرگشته، مات، متحیر، مست، منگ

staggerer (اسم)گیج، تلو تلو خورswimming (صفت)گیجastray (صفت)گمراه، بی راه، گیج، سرگردانabsentminded (صفت)حواس پرت، پریشان خیال، سر به هوا، گیجwacky (صفت)حواس پرت، گیج، خرفlight-headed (صفت)حواس پرت، گیج، بی قید، بی فکر، سبک سرdistrait (صفت)سر به هوا، گیجdizzy (صفت)گیج، دچار دوران سرstaggering (صفت)گیج،...

واژه نامه بختیاریکا

تِوِر؛ تِوِرنیده؛ بِردِنگ؛ فِرتو؛ فرتوت؛ گیز؛ مَنق؛ منگ؛ دَوَنگ

کلمات مرتبط

  • گیج خوردن
  • گیج رفتن
  • گیج شدن
  • گیج و منگ کردن
  • گیج و ویج
  • گیج و گنگ
  • گیج کردن
  • گیج کننده
  • گیج گیج خوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات