گوینده. [ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از گفتن. سخنگوی. ( برهان ). قائل. ( منتهی الارب ) ( برهان ). کسی که سخن گوید. که تکلم کند. که ادای سخن کند : ز گوینده بپذیر به دین اوی بیاموز از او راه و آیین اوی.دقیقی.بدیشان چنین گفت کایمن شویدز گوینده گفتار من بشنوید.فردوسی.چنین داد پاسخ بدو مرد پیرکه ای شاه گوینده و یادگیر.فردوسی.خواهنده همیشه ترا دعاگوی گوینده همه ساله آفرین خوان.فرخی.اول اردیبهشت ماه ...
فرهنگ عمید
۱. کسی که سخن می گوید. ۲. آنکه در تلوزیون یا رادیو متنی را می خواند.
فرهنگ معین
(یَ دِ ) (اِفا. ) ۱ - سخنگو. ۲ - آن که شغلش در رادیو و تلویزیون گویندگی است .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنکه گوید سخنگوی : پس اگر گوینده ای گوید .... ۲ - شاعر ناظم : سخن گوهر شد و گوینده غواص بسختی در کف آید گوهر خاص . ( نظامی ) توضیح شاعر از خود بدین کلمه تعبیز آورد : چنین دید گوینده یک شب بخواب که یک جام می داشتی چون گلاب ... ۳ - خواننده سراینده : اول اردیبهشت ماه جلالی بلبل گوینده بر منابر قضبان . ( گلستان ) ۴ - خوش آهنگ موزون : نو آیین مطربان داریم و بربطهای گوینده مساعد ساقیان داریم...