معانی کلمه : گولک
لغت نامه دهخدا
گولک . [ ل َ ] (اِ) کوزه ٔ دهانه تنگی که دفن کنند و در آن پول ریزند. (ناظم الاطباء). غولک . (آنندراج ). غُلَّک . دخل پول دکان دار. || ریشه ٔ گیاه آنغوزه . (ناظم الاطباء). بیخ انگدان . ریشه ٔ حلتیت . (شعوری ج 2 ص 321).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ریش. گیاه انغوزه .
دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند . واقع در ۵٠ هزار گزی جنوب خوسف و ۵ هزار گزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد .
دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند . واقع در ۵٠ هزار گزی جنوب خوسف و ۵ هزار گزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد .
