کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گوزیدن | کلماتور
معانی کلمه : گوزیدن
تلفظ بین المللی :
/ɡuːzˈidan/
تلفظ :
[gu:z'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
رای گزیدن
زبان گزیدن
شادی گزیدن
سکنی گزیدن
صبر گزیدن
عزلت گزیدن
کران گزیدن
کرانه گزیدن
کناره گزیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
گوزیدن. [ دَ ] ( مص ) باد باصدا از راه پایین بیرون کردن. ( ناظم الاطباء ). تیز دادن. ( آنندراج ). تیزیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( گوزید گوزد خواهد گوزید بگوز گوزنده گوزو گوزیده ) بادی با صدا از راه دبر خارج کردن تیز دادن ضرطه دادن گوز دادن
مترادف و متضاد
poop
(فعل)
تمام شدن، قورت دادن، گوزیدن، تفنگ در کردن، صدای بوق ایجاد کردن، باعقب کشتی تصادم کردن، از نفس افتادن، باد و گاز معده را خالی کردن
fart
(فعل)
گوزیدن
کلمات مرتبط
رای گزیدن
زبان گزیدن
شادی گزیدن
سکنی گزیدن
صبر گزیدن
عزلت گزیدن
کران گزیدن
کرانه گزیدن
کناره گزیدن
نظرات