معانی کلمه : گوزن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پستانداری شبیه گاو با شاخهای بلند و چند شاخه که از شیر، گوشت و پوست آن استفاده میشود و در جنگل زندگی میکند.
〈 گوزن شمالی: (زیستشناسی) = 〈 گوزن قطبی
〈 گوزن قطبی: (زیستشناسی) نوعی گوزن که در سرزمینهای قطبی بهسر میبرد و از علفهای زیر برف تغذیه میکند و آن را برای کشیدن سورتمه روی برف تربیت میکنند.
فرهنگ معین
(گَ وَ ) (اِ. ) هر یک از جانوران متعلق به گونه های مختلف تیرة گوزن ها در اندازه و رنگ های گوناگون ، گاو کوهی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
آهو
نقل قول
گویش مازنی
آهو
کسی که زیاد می گوزد
/goozen/ کسی که زیاد می گوزد
مترادف و متضاد
آهو
stag (اسم)
کره اسب، گوزن، حیوان نر
fawn (اسم)
رشا، گوزن، اهوبره
